![]() |
![]() |
|
| دغدغه های ذهنی |
|
سلام سلام سلام می دونید می خوام لبخند بزنم اما انگار دو تا فرشتۀ زشت لبهامو به هم چسبوندند. می خوام فراموش کنم اما انگار دست و پام به زنجیر کشیده شده. می خوام فرار کنم اما حتی سایه ام دستش تو دست اونه. می خوام همه چیز رو از وجودش پاک کنم، اما هر چی نشونه هاشو در هم می شکونم، ذهنم یک مجسمه از شمائل خودش جلوم می سازه.یک مجسمه زشت. که چشمهای بی حالتش زل زده، منو نگاه می کنه. آره طلسمش هنوز کار می کنه. یک طلسم بد. طلسمش اول از همه موهامو خورد. بعد لبهامو تا نخندم. بعد سلامم رو خورد تا حتی از سلام بدم بیاد. حتی نوشته هامو. حتی خوشحالی های خرگوشیمو. حتی اراده و غرورمو. یک طلسم بد. اما در هم می شکنمش. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام سلام سلام
دیشب مهمونی بودیم. یک دختر کوچولوی شش ساله ای به من گفت که تو دانشگاه رفتی؟ وقتی سرم تکون دادم، بهم گفت پس چرا ازدواج نکردی؟ فقط تونستم بخندم. البته دستی هم به سرم کشیدم که مطمئن بشم شاخ در نیاورده باشم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام سلام سلام
اگه من از این همه ستاره، برگ درخت، شکوفه گل، قاصدک، قطره آب، پروانه، پرنده، ابر باران زا از تو فقط یک قلب مهربون بخوام گناهه؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام سلام سلام
یکی از همکلاسی های من در خصوص ارتباطات انسانی نظرات جالبی داره، و البته اگر این نظرات به عنوان یک نظریه اجتماعی عنوان بشه، همه ما لب خواهیم گزید و پشت دست می زنیم و کلا منکر می شیم، اما فکر کنید من دارم این نظر رو توی یک مراسم عصرانه صمیمی و ساده همراه با چای و یک برش کیک خدمتتون عرض می کنم. ایشون می گند قانون جذب آدمها می گه، اگر به کسی توجه زیادی بکنی، ازت دور می شه. هر چه کمتر به سمت کسی بری، اون به تو مشتاق تر می شه. نکته دیگه ای که مطرح می کنه این هست که نوع ارتباط خیلی در بقا و فنای احساسات رابطه موثر هست. مثلا اگر دو نفر با هم دوستی کنند، به خاطر نوع توقعات و انتظاراتی که از هم دارند خیلی ارتباط شیرین تری دارند، اما اگر قرار باشه، این نوع ارتباط به ازدواج ختم بشه، انتظارات زن و شوهری باعث سرد شدن کانون زندگی می شه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام سلام سلام
قدیمها تحت لوای مدیریت عزیزانی! کار می کردم که کار با کامپیتورو بلد نبودند و همچنین همکارانی داشتم که تنها کافیه بهتون بگم، وقتی بهشون می گفتی کامپیوتر از نو روشن کن (همون restart خودمون خلاصه در میان این علما، حتما خود به این حدس قائل به کشف می شوید که یک چشم در شهر کورها پادشاهی می شود که دیگران با همان کوری هم چشم دیدنش رو ندارند. القصه، ما متهم ردیف اول هر نوع خرابکاری صورت گرفته بودیم قائم به این حدس، که حتما ما با تسلط بر علوم منحوسه و ممنوعه "هک"، سعی در اغتشاش در نظم حاکم داریم و با این اعمال در راستای براندازی حرکت می کنیم. از آن دیار که کوچیدیم، خودباوری خفنی پیدا کردیم که مبادا قدیمها هکری ماهر بوده ایم و خود بی خبر! از این رو زان پس، همیشه اهتمام به ورزیدن مباهات بسیار داشته ایم و مفتخر به افتخارات بی کران علوم پیشرفته و به روز شده فناوری اطلاعات بوده ایم. کوتاه اینکه پس از تلاشی بی وقفه موفق به طراحی و تاسیس سایتی شده ایم که هیچ ربطی به هیچ از یک علوم مکسوبه و منسوبه به آن نداریم و نداشته ایم: امید که مفید فایده افتد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام سلام سلام
از صبح تو فکرم که یک حرف جدید به خط خطیهام اضافه کنم. با حال و هوای شادمانی. اول فیل ام یاد هندوستان کرده بود در باب مهر و عشق. حرفهای یک طرفه ای به یکی که تو ذهنم بهش فکر می کنم، باهاش حرف می زنم، باهاش قهر می کنم، با هاش لج می افتم، براش گل می خرم، مواظب چروکهای صورتش می شم. وقتی به یادش می افتم، حس یک کودک رو دارم که می خوان از دوستش جدا کنند. همون طوری مثل بچه ها، مثل همون خرگوش صحرا براش بی تابی می کنم. هیچ دلیلی هم نه برای خودم می تراشم و نه دوست دارم برام بتراشند. فقط می خوام باهاش باشم. اخم نمی خوام، قضاوت نمی خوام، عقل نمی خوام، آینده نگری نمی خوام. فقط اون حال و هوای زیبای تعلیق، دلشوره و هیجان رو میخوام. فقط اون وقتها بود که از دست بکن نکنهای عقلی جدا می شدم. بعد به وبگردی فکر کردم. چند تا وبلاگ جالب و غیر جالب رو دیدم. اما باز در خلوت دورتر از خودم با خرگوش با همون خیال اولی حال کردم. بعد با یک دوستی کمه کم یک ساعت از بیمه، نفت، سمینارهای لوس و بی فایده (البته گاهی) انتقاد کردیم و دلمون خنک شد. اما باز هم خرگوش هی تو دلم بالا و پایین می پرید. .... راستش مثل اینکه نگم راحت نمی شم. می خواستم بگم... بگم که... خیلی هیجان زده شدم، وقتی دیدم تصمیم گرفتی همون سلام خشک و خالی رو هم نکنی. آخه اینجوری دست کم یک عکس العمل ازت می بینم. همین کنش و واکنش برام جذابیت داره آخر هفته پر از هویج و صحرا برای همه خرگوشها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام
از چند روز پیش خبر دردناکی مبنی بر آوار شدن یک ساختمان کهنه روی ۱۷ نفر کارگر بینوا که در حال تخریب آن بودند، خوراک خبری خیلی خوبی برای همه مطبوعاتی ها شد. امروز روزنامه ها هم با بیان اینکه در تحقیقات به عمل آمده مشخص شد که این کارگران دانشجو هستند بعد جدیدی به ماجرا داد. اما یکی از نمایندگان مجلس در اظهاراتی اعلام داشتند که دانشجو با آن حجم درس که نباید چنین کارهای سنگینی انجام دهد. این موضوع نشان از یک ناهنجاری اجتماعی دارد!!! خدای من و البته من می خواهم بگویم وقتی نماینده ملت در خانه ملت خبر از ناهنجاریهای اجتماع خودش ندارد و برخوردی اینگونه با موضوع دارد، خود نشان از ناهنجاری که نه، بحران ملی است. به هر حال اگر این نماینده عزیز خبر از ناهنجاری ها دارد و اینگونه برخورد می کند، مخاطبان خودش رو بی سواد فرض کرده! یا اگر اینکه واقعا از اجتماع خودش این همه بی اطلاع هست که با این حادثه به درک این موضوع می رسه که دانشجو هم ممکنه برای امرار معاش خودش به کارگری بپردازه که باید کلاهمون رو خیلی بالاتر بذاریم و تبریک بگیم به شهدای مشروطیت که این همه تلاش کردند تا مردم در تصمیم گیریهای مملکتشون در قالب مجلس حضور و نمود داشته باشند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام سلام سلام
امروز به واحدمون که همه خانومهای جوان مجرد بودند، یک همکار جدید آقا اضافه شد. در معرفی ایشون به ما مدیر با خنده گفت: " به هرحال زیادی شیطونی نکنید، این آقا متاهل هستند!!" خدای من! تحصیل کرده های مملکت ما در مورد ما چی فکر می کنند؟ همیشه ضعف آقایون در مقابله با خانمهای دور و برشون رو به حساب شیطنت و مکر و سیاست زن می دونند. یا فکر می کنند دختران مجرد هر کسی که از جنس مرد باشه دوست دارند تصاحب کنند. دریغ و دریغ که دست کم من دور و بر خودم دختران شایسته زیادی رو می بینم که علاوه بر هوش و ذکاوت و کیاست و تحصیل از نظر خضوع، تواضع و فروتنی در زندگی چیزی کم ندارند و تنها برای تشکیل زندگی خانوادگی خودشون خواهان مردی هستند که به قول معروف ظرفیت این رو داشته باشند که بعد از ازدواج کمی از غرور و خودبینی خودشون کم کنند و مصالح زندگی رو در ریاست بر صندلی قدرت خانواده نبینند و خواهان زن هایی با جهان بینی وسیع و رو به رشد باشند. مانا باشید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام سلام سلام
سازمانهای یادگیرنده از جمله مباحث جذاب در بحث مدیریت و البته بازار بکر بکر بکر مدیریتی ایرانی هست که فقط با چند خصوصیت کوتاه یادآوری میکنم. در مجموع از همه نظریات موجود در خصوص تعریف سازمان یادگیرنده ، اینطور بر میاد که سازمانی که در سطوح مختلف فردی، گروهی یا کل سازمان گنجایش یادگیری مداوم و به تبع اون نوآوری رو خلاقیت رو داشته باشه، سازمان یادگیرنده تلقی می شه. ظهور و نمود این سازمانها به دهه ۱۹۹۰ که سرعت تغییر و تحولات سازمانی بسیار بالا گرفت بر می گرده. البته سازمانهایی که به طور واقعی حضور و دوامشون به عملکرد خودشون بستگی داره ( که در عرصه مملکت ما پدیده ای استثنایی به حساب میان. چون سازمانها چه سود آور باشند و چه زیانبار، حضور خواهند داشت!!!) معمولا خصوصیات زیر رو دارند: ۱. توانمندی بالای کارکنان تا سرعت یادگیری در سازمان بالا بره. ۲. مدلهای ذهنی برای پیش بینی زمانهای آینده وجود داره. ۳. آرمانهای سازمان و کارکنان آن مشترک هست و به این ترتیب تعهد بیشتری نسبت به پیشبرد سازمان هست. ۴. مباحثه و گفتگو در راستای یادگیری جمعی از برنامه های سازمان هست. ۵. به هر چیز در قالب کل سازه و سیستم نگاه بشه و روابط بین اجزای سازه در راستای حرکت کل بررسی بشه. اگر نمونه ای از این نوع سازمان ها در اطرافتون می بینید، معرفی کنید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
سلام سلام سلام
فکر کنید یک راه جدیدی تو زندگی ما باز می شه، دلمون هم راضی هست اما عقلمون می گه نرو از کجا معلوم که آخرش خوب باشه. یا یک آدم جدید میاد تو زندگیمون، اما ما می ترسیم بریم جلو . حتی می ترسیم از اینکه عاشق بشیم یا اینکه تو این راه پا بذاریم. فرار از یک زندگی پویا و پر از هیجان و یا ترس از شکست. و این شروع ماجراست چون ما وقتی از راه جدید زندگیمون دوری میکنیم مثل حضرت یونس میافتیم تو دل ماهی. تو دل ماهی خوش میگذره؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سکوت وقت نوشتن مثل سکوت عمق اقیانوس با شکوه و پر رمز و رازه.
|
| پیوندهای روزانه |
|
شازده کوچولو ماهی سیاه کوچولو آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
|
گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف آقای مازیار ناظمی یک وبلاگ با حال و هوای کتاب فیلمساز جوان ساعت 16 خانم مژگان آقای کبیری آبی همچون آسمان شهرم عصیان |
|
RSS
|